تبليغاتX
نیلوفر آبی

دوست داشتن خیلی شبیه احتیاج داشتن استيک جور احتياج داشتن مفرط و گاهی هم دوست داشتن راهی برای فراموش کردن است چند روزیست غریبه ای در زندگیم پیدا شده ... حس میکنم دوستش دارم ... و خودش هم باور کرده که  خیلی دوستش دارم ! نمی دانم ... شاید برای به خاکسپاری خاطرات گذشته  ! يکبار ...  نیمه شب ... از او پرسيدم :...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 10:55  توسط فریده و بهرام  | 

قلب شکسته

عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه ناتمام ماندن قشنگترين داستان زندگي است که مجبوري آخرش را با جدايي به سرانجام برساني عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه نداشتن يک همراه واقعيست که در سخت ترين شرايط همدم تو باشد عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه به دست فراموشي سپردن قشنگ ترين احساس زندگي است عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه يخ بستن وجود آدمها و بستن چشمهاست
تو ميروي و من فقط نگاهت ميکنم ، تعجب نکن که چرا گريه نميکنم ، بي تو يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو همين يک لحظه باقي است .

دلا ياران سه قسم اند گر بداني زباني اند و ناني انـد و جـاني به نـاني نان بده از در برانـش تو نيـکي کن يه ياران زبـاني وليـکن يـار جـاني را نگهدار به پـايش جـان بده تا مي تواني .

تنهايي بگو چگونه اسمت را بنويسم؟ وقتي اشک نمي گذارد اسمت را به همراه ستاره مي نويسم چون مرا به ياد شبهاي تارعشق مي اندازد بگو چگونه درک کنم لحظات عاشقي را؟ بگو چگونه بعد از اين تحمل کنم لحظات تنهايي را1 با نوشتن تنهايي گريه ام مي گيرد چه برسد به اينکه تنهايم بگذاري بگو چگونه احساسم رابنويسم که ديگر دلم از تنهايي و بدون تو بودن خسته شده....؟؟؟

يک بار ، يک بار ، فقط يک بار مي توان عاشق شد ، عاشق زن ، عاشق مرد ، عاشق انديشه ، عاشق خدا ، عاشق عشق..... بار دوم ديگه خبري از جنس اصل نيست ، شوق تصرف جاي عشق به انسان را مي گيرد و ريا جاي عشق به خدا را..... در عشق حرفه اي شدن ممکن نيست ؛ مگر آنکه به بدکارترين رياکارترين پرستِ بي انديشه تبديل شده.

عشق کودکانه از اين اصل پيروي مي کند که: (( من دوست دارم چون دوستم دارند.)) عشق پخته و کامل از اين اصل که: (( مرا دوست دارند، چون دوستشان دارم.)) عشق نا بالغ مي گويد: (( من تو را دوست دارم چون به تو نيازمندم .)) عشق رشد يافته مي گويد: (( من به تو نيازمندم چون دوستت دارم .

نويسنده : بهرام

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 19:15  توسط فریده و بهرام  | 

گفتم: خداي من، دقايقی بود در زندگانيم که هوس مي کردم سر سنگينم را که پر از دغدغهء ديروز بود و هراس فردا بر شانه های صبورت بگذارم، آرام برايت بگويم و بگريم، در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟
گفت: عزيز تر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی که در تمام لحظات بودنت بر من تکيه کرده بودی، من آنی خود را از تو دريغ نکرده ام که تو اينگونه هستی. من همچون عاشقی که به معشوق خويش می نگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم.
....

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 21:53  توسط فریده و بهرام  | 

تقدیم به مادران که سرودن از عشق بدون او هدر دادن واژه است و بس.

براي آنكه هيچ وقت ذره اي از خوبي هايش را سپاس نتوانم گفت:

  اين روزها، روز توست. اما اي كاش مي دانستيم كه هر روز،روز توست.
از تو نوشتن، قلمي توانا و هنري بيتا را طلب مي كند كه مرا توان آن نيست. تو بزرگتر از آني كه قلم شكسته چون مني ياراي صعود به بارگاه آسماني ات را داشته باشد و فخر خاكساري درگاهت و رفيع تر از آني كه بتوانم از لذت اغوايش دل بكنم مادر...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 22:1  توسط فریده و بهرام  | 

 

شاه نهان

 

تقدیم به غایب همیشه حاضر

 

فردا که دل عیان گشت ،1 عشق مانده باقی                      خوش مست گشته این دل از دست جام ساقی

رازش عیان مگردان در نزد هیچ جامی                                 جام نهانی اکنون ، باقی نمانده نامی

1دل شو با دل من ، جام نهان تو هستی                            مستم زبادهء تو ، اینک بده جامی

در عرصهء دل من می تازی همچو آهو                                من خوانده ام ترانه، شاید توهم بخوانی

هستی عزیز جانم، مستم بکن زجامت                               من می خورم پیاپی ، شاید تو هم بیابی

شاهی ولی نهانی ، عاشق ولی کجایی؟                          جانا بده نشانی تا من روم به راهی

آخر رسد به جانم این دل ز دوری تو                                   ساده بگویم ای گل رو کن تو با نگاهی

هر جا که هستی آخر رخ کن عیان شهنشه                        آمد زمان دیدار جانا بگو کجایی

راز درون این شعر باعث شده بگویم                                   حرف دل خودم را در قالب یه شعری

دردی نمانده جانا وقتی که یادت اینجاست                          یاد تو گشته مرحم آنجا که تو باشی

یک لحظه هم نمانم بی تو اگر نیایی                                  جانا عزیز بهرام من هم شوم فدایی

 

 

 

لاله عاشق

 

 

تقدیم به لیلای عزیز که یادش همیشه زندست از طرف فریده . بگم شاعرش آقا بهرام

 

لاله نشان عشق است ، عشقی که رفته از جا             شاید صبا بیارد پیغام مستی اش را

یادش درون سینه جای جدا گرفته                              چون مستی اش بهشتی است ، جام از خدا گرفته

لحظه به لحظه هر دم ، مستم کند زبویش                     دل هم سروده شعری ، شعری زوصف رویش

اکنون که او تعالی است مشغول گلساریست                یا رب ترنمی بخش ، لیلای سر فرازیست

 

 

 

 فصل محبت

  

 

فصل محبتت را ای گل نهان مگردان                                   دل را برای عرضه جام جهان مگردان

راهی شو با محبان در این سرای غربت                              دل جای مهر و دوستی ، همچو خسان مگردان

شهد و پنیر و گردو ارزان نبوده 1 روز؟                                  دل را مثال اینها هرگز گران مگردان

توشه نما مهیا ، راه دلت بپیما                                          عشق و صفا همین است بهر کسان مگردان

هرگز برای دنیا راه دلی نپیما                                           بهرام گفته رازی آن را عیان مگردان

 

 

نویسنده : بهرام

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 23:59  توسط فریده و بهرام  | 

ا گر شما از اعماق قلبتان تصمیم به انجام کاری بگیرید می توانید آن را انجام بدهید .

پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود .پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد: پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم .
من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد. من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی .دوستدار تو پدر

نویسنده : بهرام

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 21:39  توسط فریده و بهرام  | 

چرا نباید آقایون هم با کره باشن؟

 

 

مریم: فریده خیلی داری سخت میگیری ها ، چه حرفای خنده داری میزنی ،بابا این پسرا گناه میدن خوب تنوع

 

طلب ان دیگه. نمیشه کاریشون کرد.بذار خوش باشن؟؟مثلاً الان برادر من 18 سالش میگه من زن میخوام در

 

حالیکه برادر دیگم که 28 سالش هر کاریش می کنیم زن نمیخواد.خوب حالا برادر 18 سالم که فرصت ازدواج نداره

 

چیکار باید کنه؟؟؟ خوب کنجکاوه؟

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 21:32  توسط فریده و بهرام  | 

      میسترس به من افتخار بردگی میدید؟

 

دختر: ها؟

 

پسر: میسترس به من اجازه میدید پاتونو ببوسم؟

         

دختر:میسترس کیه ؟

                                                                                                              نویسنده : فریده


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 20:46  توسط فریده و بهرام  | 

 

اول ياد حضرت دوست

دوم سلام

سوم كلام

سلام به همه دوستان خوب و یاران آینده این وبلاگ . ما اومدیم تا براتون بنویسیم سعی کردیم با دستی پر تر بیایم و  بازم از راز گل سرخ بگیم و اینکه نیلوفر آبی می تونه راهی باشه برای رسیدن به خیلی چیزا و حرفا .

امیدواریم که بتونیم در این راه از نظرات همه بهتر استفاده کنیم و برای همه دوستان مفید واقع بشیم .

و ما دوباره می نویسیم از همه جا برای همه ...

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 17:54  توسط فریده و بهرام  |